أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
287
تجارب الأمم ( فارسى )
- « نه ، چنين نمىخواهم . تو با من ميا . كسى را با من بفرست كه راه را از تو بهتر بشناسد . » [ 195 ] پس توشهء راه و خوراك ستور و راهنماهايى چند به آنان داد و مثنى و ياران راهى شدند . چون به نيمهء راه رسيدند ، مثنى پرسيد : - « تا بغداد چند فرسنگ مانده است ؟ » راهنما گفت : « پنج فرسنگ . » پس گروهى از ياران را نگهبان آنان كرد . آنان را در حبس داشته بود تا خبر پيش از وى به بغداد نرسد . سپس به ياران گفت : - « ياران . بخوريد و خويشتن را بشوييد و آماده شويد . » در واپسين دمان شب به راه افتاد و برفت ، چنان كه بامدادان به بازارهاشان يورش برد و شمشير را در ميانشان به كار گرفت و هر چه خواستند برداشتند . مثنى به سپاهيان گفته بود : - « جز زر و سيم و هر چيز آزاد و سبك مگيريد . » سپس ، از آن جا بازگشت و بيامد تا در كنار رود سيلحين [ 1 ] ، در انبار ، فرود آمد . در آنجا ديد كه مردم پچپچ كنند و گويند : - « آنان ، در جستجوى ما چه با شتاب آيند . » مثنّى چون آن سخنان را بشنيد ، در ميان ايشان سخن راند و گفت : - « مردم ، خدا را بستاييد . اگر پچپچ كنيد ، به نيكى و پرهيز كنيد ، نه به گناه و ناروا . در كارها بنگريد . بسنجيد و آن گاه سخن گوييد . هشدار دهنده ، هنوز به شهرشان نرسيده است . اگر خبر شده بودند ، ترس بر دلشان مىافتاد و نمىگذاشت كه بىدرنگ در پىتان راهى گردند . از تاختن هراسى در دلها افتد كه يك روز تا شب در همه جا پراكنده باشد . اگر ، هم با ديدنتان ، بر آن ستوران نانژاده ، در پىتان تاخته باشند ، با اسبان نژادهاى كه شما بر آنهاييد ، باز ، پيش از آن كه به شما رسند ، به اردوگاه و ياران و كسان خود خواهيد
--> [ ( 1 ) ] سيلحين : تسوكى است در نزديكى بغداد كه تا بغداد سه فرسنگ است . جايى است در پشت عقرقوف كه مردم به آن ، « صالحين » گويند ، جايى كه مثنّى شب را در آن جا بماند و بامدادان به بازار بغداد يورش برد و آن را تاراج كرد . ( مراصد الاطلاع ) .